X
تبلیغات
تــنــهــا مــانــده ام ...
تــنــهــا مــانــده ام ...
(وبلاگ شخصي امير غلامي)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 مرداد1391 |

"تاب" یعنی داشتن کسی که با مهربانی و صبوری، هوای کودک را داشته باشد ، تابش بدهد، پرش بدهد آسمان و در زمین بگیردتش، تاب فقط یک بازی ساده نیست هرچند که اصولا برای بچه ها، بازی ساده و بی معنی وجود ندارد؛ بازی کردن همه اش زندگی و یاد گرفتن و تجربه موقعیت های آینده است.

بیخود نبود که در سالهای دهه شصت، "تاب" پرمشتری ترین وسیله پارک ها بود و صف های طولانی بچه ها و پدر و مادرها پای تاب، تصویر ماندگار خیلی از ما از بچگی هایمان است.

اصلا مهم نیست این عکس مال کجاست،اروپا، آمریکا، آفریقا...چیزی که مهم است این است که سازنده این پارک، پیمانکار شهرداری اش، معاون بهزیستی اش، مشاور پروژه، رهگذری که شاید این پیشنهاد را کرده، مهندس معمارش ، یا هرکسی که این ایده را داده، اهمیت "تاب" را برای "همه" بچه ها فهمیده، این عمیقا قابل احترام است.


وقتی به پارک ها سر می زنی و می بینی یک کودک ویلچرنشین به تاب ها خیره مانده، با خودت فکر می کنی چه حسرت ارزان و قابل جبرانی است نگاه آن کودکان زمینگیر هموطن، راستی راه انداختن چنین تاب هایی چقدر خلاقیت و خرج می خواهد؟ ویلچر فقط پله مخصوص و جای عبور مخصوص نمی خواهد، ویلچر و ویلچرنشین گاهی هم "تاب" می خواهد!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 خرداد1391 |

خورشید که سر باز زد از تابیدن
درختی شدم
بی ریشه بی برگ
که نمی دانست
چگونه ایستاده است

زمان گذشت ...

تا بال های تو را دیدم
و هنوز حیرانم
چگونه یک پروانه
درختی را
نگاه داشته است...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 |


در سقوط هم می توان سهمگین،باشکوه،با صلابت و زیبا بود
این را آبشار به من آموخت !
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390 |

چه کسی می داند
شاید شعرهای من
اندوه فراموش شده ی عاشقی باشد
که هر روز
هزار بار
فضای کوچکِ ذهنش را گــَــــرد گیری می کند
تا مگر عشق را
از گِردِ خود رانده باشد
چه کسی می داند!؟

نوشته شده در تاريخ جمعه 19 اسفند1390 |

انسانها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده ...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 بهمن1390 |

این روزها که می گذرد
احساس می کنم خیلی نزدیکتری
نمی دانم تو به زمین نزدیک تر شدی
یا من اوج گرفته ام به سوی تو
هرچه هست غربت دلنشینی ست
کاش تمام نشود...

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن1390 |

مـن نـه به راز و افسـون
گل سـرخ ِ "سهرابـم"
نـه به دوسـت داشتنـی بـودن
گل سـرخ ِ"شـازده کوچولـو"
خـودم هستـم برای دلِ خـودم!
غـریب / قـریب
مسـافر راهـی مبـهم
چشـم انتـظار ...
گاه خسـته و پژمـرده
از هیـاهوی روزگـار
خـط خـطی های میکنم
از سـر دلتنـگی
...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 |
Strong people know how to keep their life in order.
  Even with tears in their eyes, they still manage to say I’m ok with a smile.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 6 آذر1390 |

دلم دریاچه ی غم شد دوباره / قد آیینه ها خم شد دوباره

 صدای سنج و دمام اومد از دور / بخون ای دل محرم شد دوباره

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 عالم ، همه خاک کربلا بایدمان / پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان

 تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید / همواره حسین ، مقتدا بایدمان

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 محرم آمد و دلها غمین شد / غم و عشق وبلا با هم اجین شد

 حسین آماده بهر جانفشانی است / دوباره فاطمه قلبش حزین شد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 آذر1390 |


یکنفر در هـمین نزدیکــی ها
چــيزی
به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...